رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

رادین....جوانمرد کوچک

پاییز از راه رسید...

1392/7/8 21:57
نویسنده : مامان
637 بازدید
اشتراک گذاری

تابستونم با همه اتفاقات بد و خوبش گذشت ,نازنینم ؛ وپاییز برگ ریز هزار رنگ چند روزیه که شروع شده و شما کلی پیشرفت کردی و اقا شدی برای خودت ...

تابستون امسال رو بیشتر پیش مامان بزرگ اینا و خاله ها بودیم و حسابی زحمتشون دادیم.

البته که به شما هم خیلی خیلی خوش گذشت چون  حسابی برای همه عزیز بودی مخصوصا تو خونه مامان بزرگ شیرین که بعد هشت نه سال یه بچه کوچیک اومده  و همه عاشقتن حسابی جوری که چند بار خاله ها از شهر خودشون فقط برای دیدن شما می اومدن و کلی باهات بازی می کردن و خلاصه حسابی خوش به حالت می شد.

امسال برای اولین بار تو زندگیت به پابوس اقا امام رضا رفتی و به قول معروف شدی  مشهدی رادین...

تو سفر خیلی ماه بودی و اصلا اذیت نکردی البته دست خاله معصومه و دایی محمد مهربون درد نکنه که خیلی وقتا باهات  بازی می کردن و نگهت می داشتن و سرگرمت می کردن  .چند تا عکس خوشگلم ازت گرفتم که انشاالله برات می ذارم به زودی...

هنوز همون هشت تا دندون رو داری و ظاهرا دو سه تا دندونم به زودی سر می زنن بیرون اخه جاشون یه مدته که سفید شده و می خاره.

حسابی هم بازیگوش و شیطونو پر سر صدا شدی و مخصوصا این چند وقته که دورت حسابی شلوغ بوده, کلی چیز جدید یاد گرفتی. تو این مدت بیشتر از همه با مامان بزرگ شیرین بودی و مامان بزرگ مهربون هم صبورانه باهات بازی می کرد و یه عالمه هم چیز جدید بهت یاد دادو .....

اولین روزی که اجی رفت مدرسه و بابا هم سر کار ؛حسابی پشت سرشون گریه کردی و جیغ  و داد راه انداختی ؛اما وقتی کلی برات توضیح دادم که مبینا و بابایی باید برن مدرسه و نمیشه شما با هاشون بری ؛بالا خره پذیرفتی و حالا دیگه پشت سرشون گریه نمی کنی  ولی حسابی منتظر برگشتنشونی و تا صدای زنگ در بلند میشه می گی :کیه ؟باباست ؟؟؟؟ اینقدر این کلمه رو خوشگل و بانمک می گی که می خوام بخورمت جوجوی نازمماچماچماچماچ

شبها طبق معمول حول و حوش ساعت نه و نیم ده می خوابی و صبح زود هنوز خورشید در نیومده هم بیداری و جالب این برنامه خواب منظمته که تحت هیچ شرایطی تغییر نمی کنه گلکمقلبقلب

خیلی کلمات رو می گی گرچه برای فهمیدن معنی بعضی از اونها باید خیلی  دقت کنم ولی در کل پیشرفتت تو حرف زدن خوبه!

و هزاران کار جالب و شیرینت که به موقش ایشاالله برات می نویسم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (3)

زن خان عمو
20 مهر 92 9:54
سلام جیگر چاکریم خوب اذیت کن مامونو تا حسابی سرگرم شه صد و بیست سال زنده باشی دوست دارم قربوونننننننننت
مامان آناهيتا
23 مهر 92 13:33
آخي دلتنگيم برطرف شد. چند ماهه هي ميام مي بينم خبري نيست. امان از دست اين ماماني. ما عكس مي خوايم زود باش. قربونت برم كه اينقدر پيشرفت كردي. دلم برات يه ذره شده. بووووووووووووووس هزار تا.
خاله زینب
26 مهر 92 17:29
دلم برات تنگیدهههه